Deprecated: class-oembed.php از نگارش5.3.0 منسوخ شده است! به‌جای آن از wp-includes/class-wp-oembed.php استفاده نمایید. in /home/magcavac/public_html/wp-includes/functions.php on line 5051
شخصیت امروز
موضوعات داغ

ژان دارک (قسمت دوم)

دوشیزه‌ی اورلئان

ژان دارک

اتهام به ارتداد

ژان به کفر و الحاد متهم شد. در تاریخ ۲۱ فوریه ۱۴۳۱ در دادگاهی در شهر روآن (روئِن) حضور پیدا کرد. اتهام‌های وارده بر وی عبارت بودند از: اصرار بر دریافت الهام از جانب قدیسین، پوشش مردانه و همچنین، اقدام او به فرار از زندان (پریدن از برج بیست‌متری که البته در این ماجرا هیچ آسیبی به او نرسید).

محاکمه ژان دارک درحالی آغاز شد که هیچ‌گونه اسناد و شواهدی علیه وی وجود نداشت. نیکلا بیلی، کسی که مسئول جمع‌آوری شواهد علیه ژان دارک بود، می‌گفت: «هیچ‌چیزی درباره‌ی ژان نیافته‌ام که دوست نداشته باشم درباره‌ی خواهر خودم بیابم». این موضوع سبب خشمگین شدن کوشون شد و از این رو، وی نیکلا بیلی را یک «خائن» نامیده و از پرداخت دستمزدش امتناع نمود.

معاون مفتش شمال فرانسه، ژان لومِتر، از همان ابتدا با محاکمه ژاندارک مخالفت نمود ولی ازآنجاکه انگلیسی‌ها او را تهدید کرده بودند، مجبور به شرکت در محاکمه شد. تعدادی دیگر از روحانیون ازجمله راهب دومینیکنی، ایزانبار دولا پیر، نیز پس از تهدید از سوی انگلیسی‌ها، مجبور شدند که در دادگاه حضور یابند.

ژان دارک در دادگاه بارها درخواست کرده‌بود که دست‌کم او را برای محاکمه پیش پاپ یا شورای شهر بال ببرند، ولی با این درخواست او مخالفت شد.

دختر دهقان‌زاده‌ای که به گفته خودش حتی «آ» را از «ب» نمی‌توانست تشخیص دهد به تنهایی ولی در کمال شجاعت از خودش دفاع می‌کرد. حافظه قوی او و دفاعیات محکمش همه را به حیرت وامی‌داشت.

یک‌بار از او پرسیدند که آیا فکر می‌کنی موردعنایت و توجه خاص خدا قرار داری؟

ژان پاسخ داد: «اگر نیستم خداوند مرا موردعنایت خود قرار دهد و اگر هستم این مقام را برایم حفظ کند. اگر می‌دانستم که خداوند به من لطفی ندارد غمگین‌ترین موجود روی زمین بودم».

ژان دارک که گاهی هم از روی حس شوخ‌طبعی جملاتی می‌گفت. یک‌بار که یکی از منشی‌ها حرف‌های ژان را اشتباه ثبت کرده بود، ژان به شوخی به او گفت که اگر یک‌بار دیگر اشتباه کند گوش او را خواهد کشید.

اعتراف‌نامه

یک‌بار ژان دارک را به اتاق شکنجه بردند و وسایلی را که آنجا بود به او نشان دادند. هنگامی‌که ژان لوازم شکنجه را دید، گفت که اگر بخواهند او را شکنجه کنند چون تحملش را ندارد عقایدش را انکار کرده و به هرچه که کلیسا از او بخواهد اعتراف می‌کند، ولی به‌محض اینکه او را رها کنند خواهد گفت که اعترافاتش از روی ترس بوده و در نتیجه اعتباری ندارد. قاضیان وقتی این سخن ژان را شنیدند فهمیدند که شکنجه‌ی او بی‌فایده است و بنابراین از این کار منصرف شدند. به این ترتیب، ژان هرگز شکنجه نشد. گذشته از این شکنجه، اصولاً در مورد متهمین به‌جادوگری اجرا می‌شد درحالی‌که ژان متهم به «ارتداد» بود. یکی دیگر از دلایل شکنجه نشدن ژان دارک این بود که زندانیانی که شکنجه می‌شدند اغلب می‌مردند و اگر ژان تحت شکنجه می‌مرد، انگلیسی‌ها به خواسته خود که محاکمه‌ی ژان و اعدام وی به دستور کلیسا بود، نمی‌رسیدند. دوک بدفورد و همسرش نیز ممنوع کرده بودند که با ژان بدرفتاری شود. دوک بدفورد عموی هنری ششم پادشاه انگلستان بود و چون هنری در آن زمان یک کودک خردسال بود عمویش به نیابت از او به امور سلطنتی رسیدگی می‌کرد. چندی بعد، دانشگاه پاریس (سوربون) که برای قضاوت خوانده شده بود، ژان را مجرم شناخت و ژان برای نجات جانش، صداهایی را که مدعی شنیدن آن‌ها بود انکار کرد و اعتراف نامه‌ای را به امضا رسانید که بر طبق آن بر مقبولیت رأی کلیسا نیز تأکید می‌کرد.

اما ۳ روز بعد و پس‌ازآنکه نداها به سراغش آمدند و به او گفتند که نباید از محاکمه کنندگانش بترسد، ژان درخواست کرد که اعتراف نامه‌اش را پس بدهند و گفت که به خاطر ترس از آتش اعتراف کرده بود. به‌علاوه کلیسا به وعده‌های خودش عمل نکرده بود و به همین دلیل ژان نیز خود را ملزم نمی‌دید که به خواسته‌هایشان گوش دهد.

۲ روز بعد از اینکه ژان اعتراف نامه‌اش را پس گرفت یعنی صبح روز سه‌شنبه ۳۰ می ۱۴۳۱ (در آن زمان ژان ۱۹ ساله بود) به او گفتند که خودش را برای رفتن به اعدامگاه آماده کند. ژان از شنیدن این خبر گریه‌اش گرفت و گفت «افسوس که بدن پاک و سالم من که هرگز آلوده نشد امروز باید بسوزد و تبدیل به خاکستر شود».

وقتی اسقف پیر کوشون به دیدنش آمد ژان دارک به او گفت «اسقف! من به دست شما می‌میرم».

اسقف به مارتَن لادوُنو گفت که هر چه دوشیزه می‌خواهد به او بدهد و سپس با خوشحالی زندان را ترک کرد. مارتن لادونو، راهب دومینیکنی ازجمله کسانی بود که به بی‌گناهی ژان پی برده بود ولی قدرتی نداشت که بتواند از او دفاع کند. به‌علاوه در دادگاه ممنوع کرده بودند که کسی از ژان دفاع کند یا به نفع او شهادت بدهد. حتی اجازه نداده بودند ژان وکیلی داشته باشد.

مرگ

سی‌ام ماه می سال ۱۴۳۱، ساعت ۹ بامداد ژان را که پیراهن سفید و زمخت بلندی بر تن و کلاهی کاغذی بر سر داشت، سوار بر ارابه‌ای به میدان ویومارشه (واقع در بازارگاه قدیمی شهر روآن) بردند. بعد از ایراد خطبه‌ای در محکومیت ژان به او اجازه دادند که صحبت کند. ژان گفت که افرادی را که به او بدی کرده‌اند می‌بخشد و از مردم خواست که برایش دعا کنند. سپس او را به اعدام گاه برده و به چوبه‌ای که در میان انبوهی از هیزم‌ها بود، بستند.

ژان دارک، هنگام سوزاندنش شش بار نام عیسی را صدا زد. سپس هوشیاری خود را از دست داده و سرش به سمت پایین خم شد. این آخرین سخنان او بود. عده‌ای از مردم می‌گریستند. عده‌ای زانو زدند و برای ژان دعا کردند. جلادی که هیزم‌ها را روشن کرده‌بود با ندامت گفت: «ما قدیسه‌ای را سوزاندیم». بعد از مرگ ژان، خاکستر وی و قلبش را که نسوخته‌بود در رودخانه‌ی سِن ریختند.

بیست سال بعد فرانسه آزاد شد و ۵ سال بعد از آزادی فرانسه یعنی ۲۵ سال بعد از درگذشت ژان دارک، با سعی و خواهش مادر و دو برادرش، برای او یک دادگاه تجدیدنظر توسط پاپ کالیستوس سوم برقرار شد. بر طبق این دادگاه و پس از شهادت دادن ۱۱۵ نفر به بی‌گناهی دوشیزه، محکومیت وی به‌طور کامل نقض شد. در ۱۶ می ۱۹۲۰، پاپ بندیکتوس پانزدهم، ژان دارک را در شمار قدیسین آورد، البته وی قبلاً در سال ۱۹۰۹ نیز به‌عنوان نیکوکار شناخته شده بود.

برای مشاهده‌ی آثار مرتبط با ژان دارک در کتاب‌فروشی آنلاین کاواک، از لینک‌های زیر استفاده نمایید.

نمایش‌نامه ژاندارک | نویسنده: جورج برنارد شاو | مترجم: پرویز مزینی | انتشارات: مصدق

کتاب به دنبال ژاندارک | نویسنده: ژان‌میشل‌ دککرفرگون | مترجم: بیتا شمسینی | انتشارات: ققنوس

کتاب ژاندارک و عاقبت‌های آتشین تاریخ | نویسنده: ویکتوریا پارکر | مترجم: گیتا گرکانی | انتشارات: هیرمند

برچسب‌ها

پیمان ملک‌زاده

مدیر امور اجرایی و کارشناس تولید محتوا، علاقه‌مند به ادبیات و...

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *