روان‌شناسیمطالب خواندنی
موضوعات داغ

نقدی بر مثبت‌اندیشی

چگونه تفکر مثبت بیش از اینکه مشکلاتمان را حل کند، بر آن‌ها می‌افزاید

یکی از نصیحت‌هایی که معمولاً نتیجه‌ی عکس می‌دهد و در اغلب سخنرانی‌های انگیزشی نیز شنیده می‌شود این است: «مثبت فکر کنید.» اما چرا؟

 این از آن دست نصیحت‌هایی نیست که به کار همه‌ی ما بیاید و حتی تا حدی به اضطراب مار افزایش می‌دهد؛ زیرا حالا نه‌تنها باید با موانع پیش رویمان سروکله بزنیم بلکه در کنار آن باید با هر فکر منفی‌ای که در ذهنمان است کُشتی بگیریم و سعی کنیم پشتش را به خاک بمالیم.

راه بهتر و مهم‌تری هم برای این معضل هست. چرا که چیزی بسیار باارزش‌تر از خوش‌بینی و شاد بودن وجود دارد و آن، پرورش احساساتمان با انعطاف‌پذیری بیشتر است. ما باید بتوانیم تا حد امکان از تغییرات ذهنی و نتایج حاصل از آن آگاه باشیم و آن‌ها را پذیرفته و اجازه ندهیم ما را از پای درآورند. این همان چیزی است که ما را به رهبری تبدیل می‌کند که باید باشیم.

در مقاله‌ی اخیر دانشگاه هاروارد با موضوع «شهامت عاطفی»، سوزان دیوید و کریستینا کنگلتون با بررسی شواهد و با تکیه‌بر علم روان‌شناسی، به این نکته اشاره می‌کنند که در هم‌صحبتی و مشورت با تاجران بزرگ دنیا آموخته‌اند دلیل لغزش‌ها و سقوط‌های آن‌ها صرفاً داشتن افکار منفی نیست، بلکه بیش از حد درگیر شدن با این افکار است. آن‌ها می‌گویند که تلاش برای از بین بردن این افکار، راه‌حل مناسبی نمی‌تواند باشد.

آن‌ها چنین می‌نویسند:

«افراد موفق و تأثیرگذار اجازه نمی‌دهند احساسات درونی‌شان بر آن‌ها اثر بگذارد و تلاش هم نمی‌کنند آن‌ها را سرکوب کنند. در عوض، با آن‌ها با روشی متفکرانه و خلاق برخورد می‌کنند و این سبب افزایش شهامت عاطفی آن‌ها می‌شود. در دانش پیچیده و ناپایدار اقتصاد، توانایی مدیریت افکار و احساسات امری ضروری برای موفقیت است. مطالعات بسیاری نشان از آن دارند که شهامت عاطفی می‌تواند به مردم در کاهش اضطراب کمک کند؛ هم‌چنین در کاهش خطاها، خلاقیت و بهبود عملکرد شغلی نیز بسیار تأثیرگذار است.»

در کتاب فوق‌العاده‌ی «پادزهر: شادی برای آن‌هایی که نمی‌توانند مثبت‌اندیشیدن را تاب بیاورند.» اولیور برکمان به‌جای دفاع از آن رویکرد قدیمی و منفی نسبت به شادی، بیان می‌کند که «تلاش‌های دائمی‌مان برای کم کردن افکار منفی، همان چیزی است که سبب می‌شود احساس ناامنی، اضطراب، عدم‌اطمینان و یا حزن داشته باشیم.»

و بازهم باید بگویم که راه انعطاف‌پذیر کردن احساساتمان این است که حواسمان به همه‌ی اتفاقات اطرافمان باشد، نه اینکه با چشم‌های بسته به سراغ مسائل آسیب‌زا برویم.

دلیل اهمیت این موضوع را می‌توان این‌گونه بیان کرد: «ما به‌طور معمول برای هر تهدیدی آماده هستیم.»

اگر از افکار منفی بترسید و حس کنید نیاز است آن‌ها را از ذهنتان حذف کنید، تلاش خواهید کرد که از خودتان محافظت کنید و احتمالاً به‌وسیله‌ی همین افکار منفی حواستان به‌کلی پرت خواهد شد؛ درست مانند زمانی که سایه‌ای پشت پنجره می‌بینید و انتظار دارید قاتل یا فردی جانی به شما حمله کند. زمانی که تلاش می‌کنید آن افکار منفی را نابود سازید، برای همیشه در حالت تدافعی باقی خواهید ماند.

افکار بد و یا اتفاقات بد مانند هوای بد هستند. اتفاق می‌افتند. همیشه اتفاق می‌افتند و راه‌حل این مسئله از کار انداختن سیستم آمادگی‌مان نیست. راه‌حل درست این است که سعی کنیم هر بار که فکر بدی به سراغمان می‌آید مانند ماهی به قلابش گیر نکنیم. باید تلاش کنیم تا بفهمیم چرا باید استرس را چیز خوبی بدانیم.

پیشنهادهای من با آنچه دیوید و کنگلتون میگویند در تضاد نیست:

  • متوجه حضور آن‌ها باشید. (آن‌ها را به دام بیندازید.)

زمانی که آن ندای قدیمی را دوباره در سرتان می‌شنوید («من هیچ‌وقت نمی‌توانم تصمیم درستی بگیرم. من در چنین شرایطی خوب عمل نمی‌کنم.»)، به‌جای اینکه از آن یک غول بسازید، به دامش بیندازید. تصور کنید که چیزی غیر از شماست و از نقشی که برایتان بازی می‌کند آگاه هستید.

  • به دنبال منبع آن‌ها بگردید. (آن را بررسی کنید.)

آخرین باری که این ندا را شنیدید و به داخل این راه مارپیچ کشیده شدید چه زمانی بود؟ حالا چه چیز باعث تکرار آن می‌شود؟ زمانی که آن را به‌جای یک نقص، به‌عنوان یک نشانه ببینید، می‌توانید بر آن مسلط شوید.

  • آن‌ها را بپذیرید و از کنارشان رد شوید. (آن‌ها را حذف کنید.)

کلید این ماجرا این است که متوجه شوید این افکار، خودِ واقعی شما نیستند. یک فکر به‌تنهایی نمی‌تواند شمارا محکوم به شکست کند.

  • اجازه دهید ارزش‌هایتان کنترل را به دست‌گیرند نه افکارتان.

 از جنگ بین مثبت و منفی فراتر بروید؛ به‌این‌ترتیب که به یاد داشته باشید چه چیزی شمارا جلو می‌برد و چه چیزی از اهمیت بیشتری برخوردار است.

ما همه می‌خواهیم موفق شویم؛ اما این راه صحیح نیست که تمام وقتمان را یکجا صرف شکار و کشتن ترس‌هایمان کنیم بلکه راه صحیح عدم تأثیرپذیری از این افکار است. چگونه؟ با آگاهی به این موضوع که افکارمان خواه خوب باشند خواه بد، این ارزش‌های ما هستند که در راه قدرت و موفقیت ما را یاری می‌کنند. کاری که تفکر مثبت هرگز نمی‌تواند انجام دهد.

برکمان می‌گوید: «این واقعیت که ما خواهان شنیدن پیام‌های مثبت درباره‌ی خودمان هستیم وجود دارد، ولی ما می‌بایست به‌طور افزون‌تری، در طلب یکپارچگی افکارمان باشیم.»

نگارنده: جان بروس

۳+
منبع
مجله‌ی فوربز
برچسب‌ها

کاواک

وبگاه کاواک مجموعه‌ای از تازه‌ترین و برترین‌های نشر ایران و جهان را برای تمامی گروه‌های سنی از جمله کودکان و نوجوانان فراهم کرده است و قصد دارد با ارائه‌ی کیفیتی مطلوب و در کمترین زمان ممکن فرایند ارسال و تحویل را چه در داخل و چه در خارج از کشور برای شما کتاب‌خوانان عزیز فراهم سازد.

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن