شخصیت‌های مشروطهویژه‌نامه‌های کاواک
موضوعات داغ

علی مسیو

نقش علی مسیو در انقلاب مشروطه

علی مسیو متولد ۱۸۷۹ میلادی و به قتل رسیده به تاریخ ۱۹۱۰ میلادی است. از جنبه‌های مختلفی می‌توان زندگی علی مسیو را مورد بررسی قرار داد. او تاجری نام‌آشنا از خانواده‌ای معتبر بود که در طول حیات کوتاه خود اقدامات موثر و فراوانی انجام داد؛ اما بدون شک عمده‌ی داستان زندگی وی و طول عمرش، در خدمت و وابسته به انقلاب مشروطه بوده است. او یکی از بنیان‌گذاران و اولین ترقی خواهان جنبش کارگری ایران است. فعالیت‌های پنهانی وی در دوران قاجار منجر شده است تا جزئیات زیادی از زندگی و مبارزات وی، در دسترس نباشد. گویی موسس « مرکز غیبی تبریز » در زندگی نیز، نامرئی بودن را برگزیده بود. او تنها فرزند حاج محمدباقر تبریزی یکی از تجار به نام تبریز بود.

علی مسیو در طول زندگی کوتاهش سفرهای بسیاری به قفقاز، استامبول و بخش‌هایی از اروپا داشت و احتمالا به همین سبب و به علت آن‌که به زبان فرانسه تسلط داشت، به او لقب علی مسیو دادند. او روحیه‌ای ترقی‌خواه و آزادی‌خواه داشت و در طول زندگی‌اش تلاش نمود آنچه در سفرهایش به خارج آموخته، بتواند به ایران منتقل نماید. علی مسیو نیز همچون بسیاری از چهره‌های بزرگ مشروطه و متفکران آن دوران، ریشه‌ی فلاکت و عقب‌ماندگی ایران را در هیچ‌چیز به‌جز بی‌سوادی و بی‌فرهنگی فراگیر جامعه نمی‌دانست.

او همچنین تلاش‌های متعددی درزمینه‌ی آوردن صنایع مدرن و اثرگذار به ایران داشت. علی مسیو موسس کارخانه‌ی چینی‌سازی تبریز است. نکات دردآور زیادی در سرنوشت مشروطه خواهان و اولین تجدد خواهان تاریخ معاصر ایران وجود دارد. برای آنکه بتوان تصویری دقیق‌تر از تحجر آن زمان قاجاری را تصویر کرد، به این اعلامیه که احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطه ایران آورده است، توجه کنید :

« ای برادران هوشمند و ای معتقدان قرآن مبین، چشم عبرت گشوده راه غیرت پیموده… حالا آن حمیت ملت‌پرستی و غیرت وطن داری شما را چه شده که اسیر پنج و شش نفر قفقازی ( اعضای اجتماعیون _ عامیون ) خانه‌به‌دوش شده… این‌ها هرگاه ژولیک و جیب‌بر نبوده مکانی معین می‌کردند… مقصد از مشروطه شرح لمعه و شرایع خواندن و شرع انور را جاری نمودن است… و چای تلخ فروختن نیست که تو بدانی و توهین حضرات آقایان علما و سادات را مگر در مشروطه طبیعی مذهبان ( ماتریالیست‌ها ) و در قانون مفسدین واجب می‌دانند… ای اهل تبریز مگر شماها این علی موسیو را نمی‌شناسید و نمی‌دانید که موسیو چه معنی دارد و در لغت فرانسه موسیو به معنی آقاست اما آن‌کس که از اصل و نسب خارج پرست باشد موسیو را مقدم دارند. »

این تنها یکی از معدود اسناد تاریخی است که نشان می‌دهد دولت قاجار چگونه قلم برخی افراد و روحانیان آن دوره را خریده بود تا با عوام‌فریبی و استفاده از ناآگاهی عمومی جامعه، انواع انگ‌ها را به حقیقی‌ترین وطن‌پرستان آن دوران نسبت دهند.

علی مسیو در تحولات قفقاز و روسیه نیز بی تاثیر نبود. او یکی از دوستان نزدیک نریمان نریمانف، هم‌رزم نام‌آشنای لنین بوده است. نریمانف همان نقش علی مسیو را در گروه اجتماعیون – عامیون داشت. تشکیلاتی که بدون شک در بسیاری از تحولات ایران و روسیه، نقشی اساسی داشت. حضور در این تشکیلات اما به این آسانی هم نبود و زمانی که یکی از افراد مرکز غیبی، گیر فراش‌ها می‌افتاد، قطعا مرگی همراه با شکنجه و زجر، سرانجامش بود. یکی دیگر از ویژگی‌ها و درواقع شاید اصلی‌ترین نبوغ علی مسیو در طراحی ساختار امنیتی و مخفی مرکز غیبی باشد.

آن‌ها جلساتشان را در تاریکی برگزار می‌کردند و هیچ‌یک از اعضای مجمع اصلی تقریبا دیگری را نمی‌شناخت. انجمن‌های محلی با تعداد بسیار اندکی تشکیل می‌شد و به بیم دستگیر شدن و لب باز کردن اعضا در زیر شکنجه‌های بی‌رحمانه، آن‌ها تقریبا هیچ‌چیز از یکدیگر نمی‌دانستند. در خانه‌ی علی مسیو که امروز موزه‌ای است کم رونق، درب مخفی به خیابان پشتی و حتی زیرزمینی وجود دارد که اسطبل مخفی اسب بوده است، تا در صورت لو رفتن محل جلسه، اعضا به‌سرعت قادر به فرار باشند.

یکی دیگر از روابط موثر علی مسیو، همکاری با حیدر خان عمواغلی بود. آن‌ها تقریبا در رابطه با غالب مسائل جنبش با یکدیگر مشورت می‌کردند و نقش بسیار مهمی در هدایت فکری ستارخان و قیام‌های متعدد تبریز داشتند. یکی از نقاط عطف انقلاب مشروطه، پایین کشیدن پرچم‌های سفید از سردر خانه‌های تبریز بود. اقدامی که آغازگر مقاومت مثال‌زدنی و غریب به یک‌ساله‌ی مردم تبریز در برابر حصر و حمله به شهر توسط مزدوران و ارتش قاجار بود. مقاومتی که نهایتا با هجوم ارتش روسیه شکسته شد و روزهای تلخی برای مشروطه خواهان تبریز رقم خورد.

احمد کسروی در کتاب تاریخ هجده‌ساله آذربایجان دراین‌باره این‌گونه می‌گوید : « هنگامه دل‌گداز بس سختی می‌بود… مرگ سیاه یک‌سو و غم و درماندگی کشور یک‌سو، خدا می‌داند چه دل‌سوخته‌ای در آن ساعت می‌داشتند. ثقهالاسلام به همگی دل می‌داد و از هراس و غم ایشان می‌کاست… چون خواستند دار زنند نخست شیخ سلیم ( از مسئولین اجتماعیون – عامیون ) بیچاره خواست سخنی گوید افسر دژ خوی روسی سیلی و مشت به رویش زده خاموشش گردانید. دژخیمان ریسمان به گردنش انداختند و کرسی را از زیر پایش کشیدند. دوم نوبت ثقهالاسلام بود، همچنان بی‌پروا می‌ایستاد… بالای کرسی رفت… ششم قلی خان که پیرمردی بود را پیش خواندند.

هفتم نوبت حسن بود ( پسر ۱۸ ساله موسیو ) جوان دلیر بالای کرسی با آواز بلند داد زد: زنده‌باد ایران ،  زنده‌باد مشروطه و پس از او نوبت قدیر پسر شانزده‌ساله رسید و او را نیز ( با توجه به کینه‌ای که به علی موسیو داشتند ) بالای کرسی برده ریسمان به گردنش انداختند. روسیان برای آنکه دژ خویی خود را نیک نشان دهند، باری آن نکردند چشم‌هایشان را بندند یا چون یکی را می‌آویزند و بالای دار دست‌وپا می‌زند دیگران را دور نگه‌دارند. برادر را روبروی چشم برادر به دار کشیدند. چنان‌که از پیکره‌ها پیداست دژخیمان از ناآزمودگی ریسمان‌ها را چنان نینداختند که زود آسوده گرداند. بیشترشان تا دقیقه‌ها گرفتار شکنجه جان کندن بوده‌اند. »

در رابطه با مرگ علی مسیو نظر دقیقی وجود ندارد اما بسیاری اعتقاددارند در جلسه‌ای، او را سم خورانده‌اند.

هانی آی

ما یک زوج زندگی و کار هستیم که هرکدام توانایی‌ها داریم. ما تحصیل‌کرده‌ی هنرهای تجسمی و IT هستیم و تقریبا ۱۳ ساله در محیط اینترنت فعالیت‌های مختلفی در زمینه طراحی گرافیک، تولید محتوا و تبلیغات داریم. « هانی آی » نامی است که برای برند خودمان انتخاب کردیم و از طریق این برند تلاش می‌کنیم محتوایی ارزشمند ازنظر نوشتاری و بصری، به محیط وب فارسی ارائه بدیم. فریلنسر بودن، رنگ زرد، گل و گیاه، کتاب و فیلم و موسیقی را دوست داریم. در حال حاضر با چندین مجموعه‌ی دوست‌داشتنی ایرانی در پروژه‌هایی که دوست داریم و از پس انجامش برمی‌آییم، همکاری می‌کنیم.
برچسب‌ها
نمایش بیشتر

میترا جلالی

طراح سایت و کارشناس سئو، علاقه‌مند به ادبیات،هنر و تکنولوژی...

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده + 16 =

بستن