داستان جهاننقد و معرفی کتاب
موضوعات داغ

شهر دزدها

اثر دیوید بنیوف

شهر دزدها

هرچقدر هم که این اواخر رمان معرکه خوانده باشید، «شهر دزدها» را که مطالعه کنید متوجه می‌شوید که این رمان مانند «ناطور دشت» و «بادبادک باز» خاص و منحصربه‌فرد است. بگذارید به‌جای آنکه داستان را برایتان تعریف کنم چهار دلیل بیاورم که چرا باید «شهر دزدها» را خواند:

۱. خیلی از رمان‌های تاریخی بر اساس طرز تفکر مردم آن زمان و با طرز نگاه قدیمی نوشته می‌شوند. گرچه واکاوی طرز فکر مردم درگذشته جالب است اما گاهی می‌تواند خسته‌کننده باشد و به کتاب حال و هوایی بیش‌ازحد قدیمی ببخشد؛ مثال بارز این موضوع شاهکار «موبی دیک» است. در این رمان اما ما با نوه‌ای روبه‌رو هستیم که درست مانند ماست و ما را به گذشته‌ها می‌کشاند و داستانی را که از پدربزرگش شنیده، با زبانی آشنا و امروزی نقل می‌کند.

شاید گمان کنید که این ابزار نوشتن غیرواقعی و بیش‌ازحد هالیوودی است اما کتاب را که مطالعه کنید درمی‌یابید که این‌طور نیست. نویسنده تماماً موفق شده مخاطب را در زمان به عقب ببرد و کاری کند تا با شخصیت‌ها طوری ارتباط برقرار کند که گویی دوستان نزدیکانش هستند. این شیوه‌ی داستان‌گویی امروزه بسیار محبوب است.

۲. در ابتدای کتاب شهر دزدها می‌خوانیم که دختر ۱۷ ساله و خجالتی، با پسرکی یهودی و باهوش، زیرک و باسواد که ازقضا قصه‌گوی خوبی نیز هست در ارتباط است. در ذهن پسرک گفت‌وگویی مدام درباره‌ی افکارش که گاهی مسخره و بی‌اهمیت هم هستند و اتفاقات ناگواری که در اطرافش رخ می‌دهد، جریان دارد. رفیق سن و سال دار ترش پسری دانشجو است که به قول گفتنی «دنیادیده‌تر» است و در مسائل مربوط به خانم‌ها باتجربه‌تر؛ نویسنده‌ای فیلسوف و صدالبته خوش‌پوش و گاهی تندخو. اوست که دست به گردن رفیق خجالتی و جوانش می‌اندازد و چم‌وخم رابطه با زن‌ها و شراب و این داستان‌ها را به او می‌آموزد. رابطه‌ی میان آن دو هم خنده‌دار و هم تأثیرگذار است و درست مانند هر دوستی دیگری است که تابه‌حال دیده‌اید.

مشاهدات پسر جوان‌تر و رفیق سن و سال دار ترش متفاوت و تجربیات آن دو بسیار خواندنی است. عشق و دوستی نیز همین‌جور است و نویسنده موفق شده تا این تجربیات را به نحوی به مخاطب خود منتقل کند که او ذره‌ذره‌ی خاطرات نوجوانی‌اش را به یاد آورد و باز زندگی کند؛ آن زمان که بچه‌های بزرگ‌تر از واقعیت‌های روابط بزرگ‌ترها به ما می‌گفتند و ما حالا با مرور این خاطرات، سری تکان می‌دهیم و فکر می‌کنیم نیمی از این حرف‌ها راست و نیمی دیگر دروغ‌اند. کمتر کتابی پیدا می‌شود که این‌طور سبب شود آدم گذر زمان را حس کند.

۳. داستان به‌سرعت پیش می‌رود و بیشتر هم از دوستی و آنچه در ذهن شخصیت‌ها می‌گذرد سخن می‌گوید؛ شاید این‌ها باعث شوند گمان کنید موضوع تاریخی اولویت دوم را دارد. بااین‌حال اما نویسنده کاری می‌کند تا مخاطب به‌خوبی درد و رنج و آوارگی و گرسنگی مردم را در سرمای زمستان در طی حمله‌ی آلمان به لنین‌گراد لمس کند.

درباره‌ی نقشه‌های بی‌رحمانه و حساب‌شده‌ی نازی‌ها و تلاش‌های قهرمانانه‌ی مردم روسیه که با دست‌خالی با آن‌ها مقابله می‌کردند هم اطلاعات بسیار خوبی آورده شده است. بااینکه خود حقایق تاریخی جذاب و تکان‌دهنده هستند اما آنچه سبب می‌شود مخاطب پیگیر دنبال کردن داستان باقی بماند نظرات و افکار دو رفیق جوان و نهایتاً، قهرمانمان است.

۴. شخصیت‌های کتاب همگی جذاب هستند و عالی شخصیت‌پردازی شده‌اند؛ از رهبر باهوش و جذاب نازی گرفته تا زنی مستعد و خشن که همراهی‌اش می‌کند و ازقضا تیرانداز ماهری هم هست و مرد پیری که به طرزی مسخره آن‌ها را به مأموریت می‌فرستد و باعث تمام این بدبختی‌ها می‌شود.

این کتاب به‌قدری خوب است که دلیلی می‌شود تا مطالعه ادبیات داستان را شروع کنید.

بخش‌هایی از کتاب:

«من همیشه به حال آن‌هایی که تا سر روی بالش می‌گذارند، به خواب می‌روند غبطه می‌خورم. حتماً ذهن شسته‌رفته‌ای دارند؛ کف جمعه‌شان از تمیزی برق می‌زند؛ تک‌تک آن شیاطین کوچک و موزی را بیرون تخت زنجیر می‌کنند و با خیال آسوده پلک روی‌هم می‌گذارند.»

«استعداد باید معشوقه‌ی دیوانه‌خوی زیبایی باشد؛ زیباست و هر جا که همراهت باشد مردم نگاهت می‌کنند و موردتوجه هستی؛ اما همان زن زیبا ساعات غریب به درت می‌کوبد؛ گاهی زمان‌های طولانی غیبش می‌زند و نمی‌خواهد سرت جز او به چیز دیگری گرم باشد؛ نه همسر، نه فرزند و نه دوست.

همان او به بعدازظهرهایت هیجان می‌بخشد و همان او یک روز بهانه‌ی دیگری و بهتری رهایت می‌کند. سال‌ها بعد، شبی او را می‌بینی که دست در بازوی مردی دیگر حلقه کرده و وانمود می‌کند تو را نمی‌شناسد.»

این کتاب توسط انتشارات هیرمند و با ترجمه‌ی رضا اسکندری آذر منتشر شده است .خرید آنلاین کتاب از سایت کاواک

سارا بوریائی

دانشجوی مطالعات ترجمه در دانشگاه علامه طباطبایی تهران هستم و گاهی مقالات کوتاه ترجمه می‌کنم، علاقه‌ی زیادی به مطالعه دارم و امیدوارم به زودی بتونم ترجمه‌ی یک رمان کوتاه رو شروع کنم.
۲+
برچسب‌ها

میترا جلالی

طراح سایت و کارشناس سئو، علاقه‌مند به ادبیات،هنر و تکنولوژی...

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن