شخصیت امروز
موضوعات داغ

جعفر شهری

راوی تاریخ یک شهر

جعفر شهری از نویسندگان ایرانی و پژوهنده‌ی تاریخ تهران بود. در آستانه جنگ جهانی اول سال ۱۲۹۳ در محله عودلاجان تهران و در خانواده‌ای تنگدست به دنیا آمد. پدر جعفر شهری مردی خشن، تندخو، کینه‌توز، ستمگر، خودخواه، ریاکار، دروغ‌گو و سراسر عیب و پستی بود که در کودکی او از مادرش جدا شد و آن‌ها را بی‌سرپرست گذاشت. شهری خاطرات بسیار بد و رنج‌آوری از پدر و شوهر مادرش که پس از پدر اسیر او شد، در برخی آثارش، به‌ویژه درگزنه، داستان زندگی نگاشت خود نقل می‌کند. درباره‌ی پدرش می‌نویسد: «پهلوان‌پنبه‌ای» بود که «فقط زورش به ضعیف می‌رسید. پدری که از بزرگی و سرپرستی فقط تنبیه و توبیخ و زجر و شکنجه را آموخته بود و سرپرستی که از خواجگی تنها کینه‌توزی و انتقام را یاد گرفته بود… یک خال سفید در افعالش نبود و یک محبت و اغماض به خانواده نمی‌نمود و توقع داشت که همه هم از دل‌وجان دوستش داشته باشند…یقه زن مردم، یعنی دخترخوانده‌اش را گرفته بود و می‌خواست دست‌مریزادش بگویند. اگرچه پدرم بود، لیکن ابلهی بود.» از مادرش به نیکی یاد می‌کند و او را زنی فهیم، ملایم، مهربان و با روحیه‌ای سازگار می‌شناساند و می‌گوید: «تا زنده باشم از پدرم دل‌آزرده می‌باشم و به مادرم رحمت می‌فرستم که از آن نیش‌ها چشیده و از این نوش‌ها خورده‌ام».

فقر خانواده و کار کردن برای به دست آوردن چیزی بخورونمیر و سیر کردن شکم خود و کمک به خانواده و تحمیل نشدن به پدر و مادر و بعداً شوهر ننه شکم‌پرست، او را همچون «گاو خرمن‌کوب و اسب عصاری» کرده بود که «دائم بر گرد خود در گردش» بود و به‌جز «تلاش معاش و پر کردن آخور اطرافیان نان فهمِ زبان‌نفهم، مجال تفکر و اندیشه دیگر نداشته» است (شهری، شکر تلخ، پنج). فقر و مشغله همیشگی، او را از رفتن به مدرسه و تحصیل رسمی بازداشت. به روی هم ۳ سال، آن‌هم به‌صورت پراکنده و نیمه به مدرسه رفت. از بس از مدیر و ناظم و معلم مدرسه آزار دیده بود که از مدرسه بدش می‌آمد و نرفتن به مدرسه را موهبتی می‌دانست. درباره خاطراتش از مدرسه می‌نویسد: «هر روز یا لَنگ کاغذ و قلم و مداد و دفتر و کتاب بودم یا ماهانه‌ام نرسیده بود که زیر چوب و فلک می‌افتادم. همیشه پشت دستم بادکرده و پشت ناخن‌هایم سیاه بود، ازبس‌که چوب خورده بودم». ازاین‌رو، روزی که از مدرسه بیرونش انداختند و قرار شد که دیگر به مدرسه نرود، مثل آن بود که خدا دنیا را به او داده است.

جعفر شهری در محیط بیرون از خانه و در میان توده مردم اجتماع پرورش یافت. آنچه از خواندن و نوشتن و فرهنگ و معارف آموخت، از مدرسه مردم در کوچه و بازار بود. چگونگی سوادآموزی و به دست آوردن اطلاعات ادبی اولیه او داستانی دراز دارد. هنگام شاگردی در یک دکان ریخته‌گری که قاشق و چنگال می‌ساخت، شهری پسر مالک دکانشان را در رفت‌وآمد به مدرسه در خیابان لُختی (سعدی) که در آن زمان خیابانی ناامن بود، همراهی می‌کرد. روزی شهری از پسر صاحب دکان که در بالاخانه‌ی دکان با خانواده‌اش زندگی می‌کرد، خواست که به او کتاب‌هایی بدهد و در خواندن و معنی کردن لغات یاری‌اش کند. او کتاب‌هایی به شهری داد. شهری همراه با سوهان زدن و رنده‌کاری، کتاب می‌خواند و لغات دشوار را می‌نوشت و در مراجعت از مدرسه معانی آن‌ها را از او می‌پرسید. روزی که استادش شوق او را به خواندن و نوشتن دید، کار را به او کنترات و اجازه داد که پس از تمام کردن کار به اختیار خود باشد. ازآن‌پس شهری در اوقات بیکاری زیر سقف درگاه مکتب‌خانه روبه‌روی دکان می‌ایستاد و از پسر مالک که در بالاخانه دکان زیرکرسی می‌نشست و در اتاقش را باز می‌گذاشت و بلندبلند می‌خواند، درس می‌گرفت. با پشت‌کار و همتی که شهری نوجوان داشت، در اوایل بهار با پسر استادکارش که کلاس دوازده بود، در دانستن نظم و نثر همپایه شد، به‌طوری‌که می‌توانست مانند او شعر بگوید و چیز بنویسد.

جعفر شهری بعداً در شاگردی در یک دکان دلاکی که استادش در آن به کارهای سلمانی، رگ‌زنی، جراحی، سنت‌گری و طبابت مشغول بود، برخی از معارف ادبی و علوم را آموخت و اطلاعات پیشین خود را تکمیل کرد. او از این شغل و استادش که «مردی بود بااطلاع و نیک‌اندیش و نوع دوست»، بسیار چیزها آموخت و خاطره‌ای بسیار خوش دارد. شهری آشکارا می‌گوید که هر آنچه جسارت و بی‌ادبی و بدآموزی آموخته، از کار و شاگردی در کارگاه نقاشی بوده و هر آنچه «ادب و کمال و معنا و روحانیت» به دست آورده، در کارگاه دلاکی بوده است. در این کارگاه به قول او «چه درهای بسته که از عالم دانش و اسرار» به رویش گشوده شد. شهری ۴ بار ازدواج کرد. با داشتن همسر اول زن دیگری گرفت که پس از چندی او را به سبب چیزخور کردن و به بستر بیماری و مرگ انداختن، سه‌طلاقه‌اش کرد.

شاگردی جعفر شهری در دوران کودکی، جوانی و بزرگ‌سالی برای گذران معاش خود و کمک به خانواده، به هرکار و پیشه و صنعتی دست زد و در هریک از پیشه‌ها چندی شاگردی کرد و در آن کار و صنعت با هوش بالا و درک و دریافت فوق‌العاده‌ای که داشت، دانش و مهارت یافت. در پنج ماه شاگردی در دکان قصابی، کار و برخی اصطلاحات قصابی را چنان فراگرفته بود که می‌توانست راسته پاک کند و گوشت را خوب شقه کند و بشکافد و خُرد کند.

 از شاگردی در سلمانی نیز صابون زدن به ریش، سر بچه ماشین کردن، تیغ دست گرفتن و رو تراش کردن را آموخته بود. بعدها هم آرایشگاهی برپا کرد که جمعی کارگر زیر نظر او در آنجا کار می‌کردند، ولیکن این شغل را دوست نداشت و شاگردی در دکان سلمانی را که کُرنش و تعظیم و تکریم به مشتریان نیز از وظایفش بود.

همه آموخته‌ها و مهارت‌هایی که شهری از شاگردی در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی در پیشه‌های گوناگون فراگرفته بود، در زندگی او سودمند افتادند و این همه‌کارگی او را کم‌وبیش بی‌نیاز به دیگران کرد. چون مرد کار بود و بیکاری برایش ملال‌آور، هیچ‌گاه اوقات فراغت خود را به «یلَّلی، تَلَّلی» و بطالت نمی‌گذراند. در سفری به انگلستان برای مراجعه به چشم‌پزشک و درمان کم بینی و دیدن پسر و عروس انگلیسی و نوه دوساله‌اش، پس از دو روز اقامت در خانه فرزندش در لندن «هنوز بیل را نگذاشته، کلنگ را برداشت؛ و هنوز غربال را ننهاده، سرند را بلند کرد» و به کارهای روی زمین مانده نیازمند تعمیر، به تعمیر و مرمت پرداخت. اتویی که درجه‌اش خراب‌شده بود، اجاقی که بد می‌سوخت و گُرگُر می‌نمود، یخچالی که درش جفت نمی‌شد و برفک می‌گرفت، جملگی را تعمیر و درست کرد و چراغی به انباری تاریک‌خانه کشید و لبه‌های جرزهای دو طرف گاراژ خانه را که جلو آمده بودند و مانع باز شدن در می‌شدند، تراشید و عقب برد.

جعفر شهری با دست زدن به هر کار و پیشه و فن و تن دادن به شاگردی در دکان هرکس و ناکس، به مهارت‌هایی دست‌یافت که با همت و پشت‌کاری که داشت، از آن مهارت‌ها بهره برد و سرمایه‌ای اندوخت و خود را از شاگردی به استادی و از زندگی در محله فقیرنشین عودلاجان و محلی در نزدیک میدان سر قبر آقا به زندگی در سعدآباد تجریش، محله کاخ‌نشینان رساند. بنا بر نوشته احمد اشرف، شهری در دوران زندگی با جماعت بزرگی از مردمان اداری و بازاری و صنف‌های مختلف شهر آشنا شد و با بسیاری از آنان دوستی و رفت‌وآمد برقرار کرد. این نوع زندگی اجتماعی و داشتن روابط نزدیک و گسترده با هر گروه و قشر از مردم و تأمل در اجتماعات و آداب‌ورسوم و شیوه زندگی و روابط اجتماعی آنان، جملگی مجموعه دانسته‌ها و عقاید و آراء شهری را شکل داد.

جعفر شهری ۶ آذر ۱۳۷۸ در تهران درگذشت و در قطعه‌ی ۸۸ (قطعه‌ی هنرمندان) بهشت‌زهرا به خاک سپرده شد.

برای مشاهده‌ی آثار جعفر شهری در کتاب‌فروشی آنلاین کاواک، از لینک‌های زیر استفاده نمایید.

کتاب طهران قدیم (۵ جلدی با قاب)/ نویسنده جعفر شهری / انتشارات معین

کتاب قند و نمک / نویسنده جعفر شهری / انتشارات معین

کتاب قلم سرنوشت / نویسنده  جعفر شهری/ انتشارات معین

۱+
برچسب‌ها

پیمان ملک‌زاده

مدیر امور اجرایی و کارشناس تولید محتوا، علاقه‌مند به ادبیات و...

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن