تازه‌های نشرداستان جهانزندگی‌نامه و خاطرات
موضوعات داغ

تازه‌های نشر-سری بیست و چهارم

هفته‌ی سوم اسفند 97

خرید کتاب از وبگاه کاواک

کتاب آلبر کامو و آندره مالرو (نامه‌ها و متون دیگر)

پدید‌آورنده: آلبر کامو | مترجم: شبنم سنگاری | انتشارات کتاب پارسه

مکاتبات این دو نویسنده حکایت از رابطه پیچیده‌ای دارد که به خوبی توان تاب آوردن در برابر مجادلات روشنفکران و خشونت تاریخی «قرن وحشت» را داشت. این نامه‌ها نشان می‌دهد آنها در مسائل اساسی با یکدیگر هم‌عقیده بودند: وفاداری روشنفکرانه و صداقتی که رویدادهای سیاسی و زندگانی هیچ‌گاه نتوانست ارزش‌ها و تعهدات مشترک را، که به گفته مالرو، به راستی «مایه مباهات هردوشان بود»، زایل کند. این نامه‌ها انگیزشی است برای مطالعه‌ی دوباره تمام آثار این دو نویسنده، و به این ترتیب، مکاشفه مکالمه‌ای آغاز می‌شود: از کتابی به کتاب دیگر، صنایع ادبی، نقل قول‌ها و افسون دوجانبه آنها را باز خواهیم شناخت.

کتاب بلای کبوترها

پدید‌آورنده: لوییز اردریک | مترجم: افشین رضاپور | انتشارات ققنوس

طرح رمان بلای کبوترها پیرامون قتل ترسناک و مرموزی ریخته شده که تا پایان کار خواننده را با خود می‌کشد. اما آنچه این قتل را ترسناک‌تر می‌کند، رفتار نژادپرستانه‌ای است که جامعه در پیش می‌گیرد تا قاتل یا قاتلان را پیدا کند. بلای کبوترها زندگی چند نسل از خانواده‌های مهاجر را که همگی تحت فشار فرهنگ غالب جامعه هستند، بررسی می‌کند. در واقع قهرمان‌ها برای حفظ باقیمانده آن چیزی که سنت و فرهنگ اجدادی است، می‌جنگند.

کشیشان و مبلغان مسیحی می‌کوشند قدیمی‌ترها را از باورهای قومی‌شان وابکنند و مسیحیت را در میان آن‌ها ترویج کنند. به خاطر همین است که سِراف میلک و برادرش، دو قهرمان به یادماندنی داستان، کشیشی را دست می‌اندازند و باورهایش را به چالش می‌کشند تا مقاومتی هر چند اندک کرده باشند. قهرمان‌های رمان همه انسان‌های جدا افتاده و سرگردانی هستند که به دنبال تکیه‌گاهی می‌گردند. عاشق می‌شوند و جستجو می‌کنند. لوییز اردریک نویسنده‌ای است که خود را وامدار بزرگانی چون مارکز و فاکنر می‌داند و در رمان بلای کبوترها نهایت استادی را به خرج داده تا اثری پیچیده با شخصیت‌های فراوان بیافریند.

رمان بلای کبوترها نامزد جایزه پولیتزر سال ٢٠٠٩ بوده است.

کتاب دوشنبه‌هایی که تو را می‌دیدم

پدید‌آورنده: لئا ویازمسکی | مترجم: صدف محسنی | انتشارات کتاب پارسه

کتاب دوشنبه‌هایی که تو را می‌دیدم نوشته‌ی لئا ویازمسکی داستانی‌ست جذاب و پرکشش از علاقه‌ی دختری جوان و پیرمردی هشتاد ساله. اثری منقلب کننده و دوست داشتنی، با پایانی به یادماندنی. مثل تمام دوشنبه‌ها منتظرش هستم. مثل تمام دوشنبه‌ها درست سرِ ساعت دوازده و نیم، درِ رستوران را باز می‌کند تا داخل شود و سرِ جای همیشگی‌اش بنشیند. احتیاجی به رزرو کردن ندارد، چون میزش همیشه آماده است. از قبل انتخابش را می‌دانم، اما با این همه، حدس می‌زنم که حتی برای شگفت‌زده کردنِ خودش هم به من نگاهی بیندازد.

در سالنی که هنوز خالی و ساکت است، می‌نشیند. بی‌شک او هم مثل من لحظات آرامِ پیش از سر رسیدنِ پر‌سر‌و‌صدای مشتری‌های دیگر را دوست دارد. سرش را کمی روی شانه‌اش خم کرده و در همان حال به نقطه‌ی دور و مبهمی خیره مانده است. همین‌طور که آخرین میزها را می‌چینم، نگاهش می‌کنم. یعنی این مرد به چه چیزی فکر می‌کند؟ به غذایش که مثل همیشه خوراکِ گوشت و هویج پخته با تره فرنگی و سس سرکه است؟ به سختی می‌شود سن بعضی از افراد را حدس زد. آن‌ها به عکس‌هایی می‌مانند که زمانی ثبت شده و نمی‌توان به تاریخ‌شان پی برد. فقط گاهی چشم‌هایشان آن‌ها را لو می‌دهند. کافی است نگاه‌شان کنی تا بفهمی سال‌هاست جوانی را پشت سر گذاشته‌اند. هیچ وقت نتوانسته‌ام سن دقیقی برای مشتری میزِ شماره‌ی دهِ رستوران در نظر بگیرم. هیچ‌وقت هم نتوانسته‌ام نگاهش را از پشت شیشه‌ی بخار گرفته‌ی عینک‌اش ببینم…

برچسب‌ها
نمایش بیشتر

میترا جلالی

طراح رابط کاربری و کارشناس سئو علاقه‌مند به ادبیات،هنر و تکنولوژی

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × یک =

بستن