تازه‌های نشر
موضوعات داغ

تازه‌های نشر تیر ۱۳۹۸

تازه های نشر

کتاب بیست (رمان ترک سیگار)

پدید‌آورنده: ریچارد بیرد | مترجم: نیما ملک‌محمدی | نشر چشمه

این رمان شرح بیست روز نخست تلاش گرگوری سیمپسون برای ترک سیگار پس از کشیدن بیست نخ سیگار در روز به مدت ده سال است. راوی تصمیم می‌گیرد هربار که هوس سیگار می‌کند، با نوشتن دست‌های خود را مشغول نگاه دارد و چون گرگوری تنها مواقعی که هوس سیگار می‌کند دست به قلم می‌برد، هر چیزی که می‌نویسد در نهایت به سیگار ارتباط پیدا می‌کند. به لحاظ مضمونی هم رمان روایتی حدیث‌نفس‌گونه از خاطرات راوی حول مضامینی چون شانس، عشق ، تراژدی و سوگواری است.

کتاب نشتی

پدید‌آورنده: نیک هورن بای | مترجم: علی‌رضا برازنده‌نژاد | نشر هیرمند

خب حالا دیگر به‌ندرت از اتاق بیرون می‌روم و در را بهم می‌کوبم، از طرفی، اصلا نمی‌خندم و باید بگویم نتیجه این است که اوضاعم به مراتب بدتر است. بخشی از دلایل ازدواج من با دیوید این بود که مرا می‌خنداند و حالا نمی‌خنداند، حتی نمی‌خواهد بخنداند و بخشی از وجود من احساس مغبون شدن می‌کند. حق ندارم؟ اگر حس خوش‌طبعی مانند مو باشد، مثل خیلی از مردها که وقتی سن‌شان بالا می‌رود موهایشان می‌ریزد، چه؟ نیک هورن بای، علاوه بر رمان‌نویسی دارای سابقه‌ی روزنامه‌نگاری هم هست. رمان‌های وی اغلب با اقبال مردم و منتقدین همراه بوده. رمان «نشتی» در سال ۲۰۰۱ نامزد جایزه بوکر شد و در فهرست منتخب نیویورک تایمز از آثار پرفروش قرار گرفت.

کتاب من رو یادت هست؟

پدید‌آورنده: سوفی کینسلا | مترجم: روناک احمدی آهنگر | نشر نون

نمی‌تونم حرف بزنم. کل کاری که ازم برمی‌آد اینه که بهش نگاه کنم و ناباوریم همین‌طور بیشتر و بیشتر بشه. این مرد جدی‌جدی خوش‌تیپه، مثل مدل‌های برند آرمانی. موهای قهوه‌ای روشن فرفری کوتاه داره، چشم‌های آبی، شونه‌های پهن و یه کت‌وشلوار که به نظر گرون می‌آد. فکش زاویه داره و ریش‌هاش خیلی خوب اصلاح شده. چه جوری همچین مردی گیر من اومده؟ چطوری آخه؟ می‌گه: «سلام.» و صداش گرم و کلفته، مثل بازیگرهای فیلم‌ها. نفسم بند اومده ولی می‌گم: «سلام.» نگاه کن چه بالاتنۀ پت‌وپهنی داره، حتماً هر روز ورزش می‌کنه. کفش‌هاش براقن و ساعتش از اون دیزاینری‌های گرون‌قیمته. نگاهم می‌ره به سمت موهاش. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم با کسی که موهای فرفری داره ازدواج کنم. مسخره ا‌ست. البته مخالف موهای فرفری نیستم، و به اون که خیلی می‌آد. به همراه گل‌های گرون‌قیمتی که دستشه به سمت تخت می‌آد و می‌گه: «عزیز دلم، امروز خیلی بهتر از دیروز به نظر می‌رسی.» «خوبم. اوم… خیلی ممنونم.» گل‌ها رو ازش می‌گیرم. این شیک‌ترین و قشنگ‌ترین دسته‌گلیه که تو عمرم دیده‌ام. تمام سفید و بژ. آخه، لعنتی، گل رز رنگ بژ از کجا می‌آرن؟ «پس تو… اریک هستی؟» این رو می‌پرسم که صددرصد‌ مطمئن بشم. می‌تونم تو صورتش این رو ببینم که شوکه می‌شه، اما لبخند می‌زنه…

برچسب‌ها
نمایش بیشتر

میترا جلالی

طراح سایت و کارشناس سئو، علاقه‌مند به ادبیات،هنر و تکنولوژی...

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 3 =

بستن