پاورقی

آثار برندگان جایزه‌ی ادبی من‌ بوکر – بخش سوم

از ابتدا تا امروز

کتاب آمستردام | ایان مک یوون | مترجم: میلاد زکریا | نشر افق

در یک روز زمستانی در ماه فوریه، دو دوست قدیمی در بیرون مرده سوزخانه‌ای واقع در لندن، یکدیگر را ملاقات می‌کنند تا برای آخرین بار به مالی لین ادای احترام کنند. هم کلایو لینلی و هم ورنون هالیدی، پیش از رسیدن به مقام کنونی شان، عاشق و شیفته ی مالی بوده‌اند. کلایو، موفق‌ترین آهنگساز مدرن در بریتانیا است و ورنون، سردبیر روزنامه‌ی شناخته شده ی جاج می‌باشد. مالی جذاب و زیبا، شیفتگان دیگری نیز داشته است: وزیر امور خارجه ی کنونی، جولیان گارمونی، سیاست مداری راست گرا و بدنام که به مقام نخست وزیری چشم دوخته است.

در روزهای بعد از خاکسپاری مالی، کلایو و ورنون عهدی با هم می‌بندند که نتایجی غیرقابل پیش‌بینی به همراه دارد. در این میان، هر یک مجبور به گرفتن تصمیم اخلاقی فاجعه باری خواهند شد، دوستی‌شان در معرض آزمایش قرار خواهد گرفت و جولیان گارمونی، برای حفظ زندگی سیاسی‌اش خواهد جنگید. رمان آمستردام، حکایتی معاصر، تیزبینانه و با طنزی هوشمندانه است که خواندنش برای هر مخاطبی، بسیار لذت بخش خواهد بود.

کتاب پدی کلارک | رادی دویل | مترجم: میلاد زکریا | انتشارات نگاه

در رمان پدی کلارک، پدی، شخصیت اصلی که اهل ایرلند است، به همراه بچه‎‌های ولگرد هم فکر خودش در خیابان‌های بری تون می‌چرخد و خراب‌کاری به بار می‌آورد. آن‌ها ادای گاو چران‌ها را درمی‌آورند، اسم خود را روی سیمان‌های خشک نشده‌ی شهر می‌نویسند و گاه‌و‌بی‌گاه در جایی آتش روشن می‌کنند. آن‌ها پسر‌های بدی نیستند، فقط نمی‌توانند آرام و قرار داشته باشند.

وقتی بین پدر و مادر پدی بحث و مشاجره‌ای شکل می‌گیرد، او تمام شب را بیدار می‌ماند تا (به خیال خودش) مراقب آن‌ها باشد. به وجود آمدن تغییر در شرایط همیشه اجتناب‌ناپذیر است، اما این تغییرات همیشه اوضاع را بهتر نمی‌کنند. پدی گیج و سردرگم است؛ او همه چیز را می‌بیند اما کم‌تر و کم‌تر از چگونگی آن‌ها سر در می‌آورد.

کتاب بیمار انگلیسی | مایکل اونداتیه| مترجم: زهرا طراوتی| انتشارات سبزان

سراسر جنگ با بیماران بی‌شماری سروکار داشت و سعی کرده بود نقش پرستار را برای هرکدام به خوبی ایفا کند. این یکی رو نجات خواهم داد. مردن او تقصیر من نبود. اینها جملاتی بودند که در طی جنگ و جابه‌جایی از این منطقه به آن شهر در ذهنش زمزمه می‌کرد. از اربینو، آنگیاری، مونترچی، و تا فلورانس و کمی دورتر تا ساحل پیزا هر روز این حرف‌ها از خاطرش می‌گذشت. در بیمارستان پیزا برای اولین بار، بیمار انگلیسی را ملاقات کرد. مردی بدون صورت. پوستی پریده به رنگ آبنوس. تمام برگه‌های هویتش در آتش سوخته بود. بر قسمت‌هایی از صورت و بدن سوخته‌اش، جوهر مازو ریخته بودند تا سلول‌های حفاظتی پوست قوی‌تر شود. دور چشم‌هایش هم لایه ای ضخیم از ویوله دوژانین گذاشته بودند. نشانه‌ای توی صورتش نبود تا کسی او را بشناسد.

برچسب‌ها

میترا جلالی

طراح سایت و کارشناس سئو، علاقه‌مند به ادبیات،هنر و تکنولوژی...

نوشته‌های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 − 4 =

بستن